کاش آن روز که تقدیم تو شد همه ی هستی من 
 

می سپردم که مواظب باشی جنس این جام بلور است

 

 لبریز از عشق و غرور گر بازیچه شود        

 می شکند... می شکند ...می شکند... می شکند 

 

 پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

 این دل درد اشنا دیوانه است

میروم از رفتن من باش شــــــــــــاد

از عذاب دیدنم ازاد باش

گر چه تو زودتر از من میـــــــــــروی

 آرزو دارم ولی عاشق شوی

ارزو دارم بفــــهـــــمی درد را

تلخی برخورد های سرد را....


 

نوشته شده توسط .:. اَمیــ ـر .:. در شنبه دوم شهریور 1387 ساعت 9:41 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت