
....:::: تقدیم به کسی که همه ی هستی و زندگیمه ::::....
....:::: N گل من دوستت دارم تا آخرین نفسم ::::....
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 ساعت 7:9 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

کیستی اینگونه نقشت در خیالم ریخته
مهربانی های چشمت در دلم آویخته
کیستی اینگونه یادت سبزهای وصل را
با سیاهی های دوری در تنم آمیخته
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 ساعت 7:4 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

دوری را دوست دارم هر چند که دلتنگ و غریب میشوم اما وقتی دوباره با یک بغل مهربانی در میگشایی و صدایم میکنی، دلم مثل یک کهکشان وسیع میشود.
شب را بخاطر تو دوست دارم که تا تولد سپیده صبح، دلواپس نیامدنت باشم. کسی که عاشق باشد میداند که تمام طعم عشق به دلشورههای شبانه است. دوست دارم همیشه شبها تو را کم داشته باشم، تا وقتی چشم بر روی هم میگذارم خوابت را ببینم و چشم که باز میکنم در صبحی دوباره تو را به نظاره بنشینم.
سفر را بخاطر حس قشنگ خاطره دوست دارم. وقتی نیستی و لحظههایم از وجود مهربان تو خالیست کنار قاب عکست، با خاطراتت زندگی میکنم. این انتظار بازگشت، تمام لذت زندگی من است.
سفر را بخاطر بازگشت دوباره تو دوست دارم. شب را بخاطر صبح با تو بودن و دوری را بخاطر آغاز دوباره مهربانی.
اینطور است که همه چیز حتی تلخیها هم بخاطر تو قشنگ و دوست داشتنی است.
نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 ساعت 6:57 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
اگر بار گران بودیم و رفتیم
اگر نامهربان بودیم که رفتیم
خدانگهدار همگی دوستان
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY