تبليغاتX
.*•تقدیم به تنها ستاره ی زندگیم.•*.

.*•تقدیم به تنها ستاره ی زندگیم.•*.

~¤«سکوتم صدای تو دلتنگیم برای تو ...»¤~

.:. اعیاد شعبانیه رو پیشاپیش به همگی دوستان گلم تبریک میگم .:.

سلام بر حسین(ع) مظهر ایثار،

 

سلام بر سجاد(ع) مظهر صبر

 

 و سلام بر عباس(ع) اسوه ی وفا

 

 

"""فرارسیدن اعیاد شعبانیه مبارک باد""" 


 

نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ساعت 1:6 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


.:. اعیاد شعبانیه بر تمامی مسلمانان مبارک باد .:.

شعبان كه مه سرور هر مرد و زنی ست    gif_flower_19.gif

                                      روشن ز فروغ جلوه چهار تن است

 

 

هم مولد  عباس و  حسین است و علی 

  

                                  هم مولد  پاك حجه ابن الحسن است

     gif_flower_19.gif 


 

نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ساعت 1:5 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


.:. تقدیمــــ به بهترینمــــ .:.

گفته بودند : بشکن !

اما اعتنایی نکرده بودم ....

لرزش صدایت ، گلایه هایت ، حرفهای نگفته ات ...

تکانم داد !

گفتم : دیگر رفیق نیست !

اما اینبار حرفه دلم بـا حرفه زبانم یکی نبود !

به خاطره تــــو !

به حرمت تمام روزها و شب های یادگاریمان ، به حرمت واژه رفیق ، به حرمت حرفهایت .....!

گفتی : بشکن !

بـاشد رفـیـق !

این بار غــرورم را بـا تمام غــرور خودم ،  خــرد می کنم ..

و می گویم مــن مغــرورتــریـن ،  ســربــزیــرتــریــن پسر شهـرم !!!

 

 برای تو  می گویم

اين ترانه رو برات ميخونم 

اين ترانه رو بگير بازش كن  

مثل معشوقه هاي قديم

دستهاي منو نوازش كن 

اين ترانه شروع يه حسه

مثل يه جعبه ي شگفت انگيز

تو از اون تو يه عشق پيدا كن  

يا يه حسه دروغيه نا چيز

اين ترانه سه بعد داره سه حرف

تو كدومو ميخواي بگو كي بود      

كي ميخوست كه عاشقت باشه؟ 

اون فقط يه جسم خاكي بود 

اين ترانه سه ضلع داره سه حرف 

ما ميتونيم دو ضلع اون باشيم 

مامی تونیم در کنار هم باشیم

ما  می تونیم   عاشق هم با شيم

اي كه دستات سهمه دستامه

نميخوام مال كسي باشه 

من نميخوام كه بعد اين احساس

عشقمون مثلثي باشه

منو پشت مثلثا گم كن

واسه اينكه تو خاطرتم باشی

اين ترانه رو تجسم كن 

واسه اینکه تو مال من باشی


 

نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ساعت 1:2 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


.:. قبر .:.

روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت
                                                          زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
                                                             آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز ميلاد  ، همان روز که عاشق شده بود
                                                                مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد
                                                                    عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
                                                           دختری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت


 

نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در جمعه هجدهم مرداد 1387 ساعت 1:41 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


.:. خدا اینجاست .:.

در رويا ها ديدم که با خدا گفتگو می کنم


 

خدا پرسيد: پس تو می خواهی با من گفتگو کنی ؟


 

من در پاسخش گفتم :اگر وقت داريد .


 

خدا خنديد :


 

وقت من بی نهايت است...


 

در ذهنت چيست که می خواهی از من بپرسی ؟


 

پرسيدم :چه چيز بشر شما را متعجب می سازد ؟


 

خدا پاسخ داد : کودکی اشان.


 

اينکه آنها از کودکی اشان خسته می شوند


 

عجله دارن که بزرگ شوند


 

وبعد دوباره پس از مدتها آرزو می کنند که دوباره کودک باشند.


 

...اينکه آنها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول به دست آورند


 

و بعد پولشان را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند.


 

اينکه با اضطراب به آينده می نگرند


 

وحال را فراموش می کنند


 

وبنابراين نه در حال زندگی می کنند ونه در آينده.


 

اينکه آنها به گونه ای زندگی می کنند که هرگز نمی ميرند


 

وبه گونه ای می ميرند که هرگز زندگی نکرده اند .


 

دستهای خدا دستانم را گرفت


 

برای مدتی سکوت کرديم


 

ومن دوباره پرسيدم:


 

می خواهی کدام درسهای زندگی را بياموزند؟


 

او گفت : بياموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد


 

همه کاری که آنها می توانند بکنند اين است که


 

اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند .


 

بياموزند که درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه کنند


 

بياموزند که فقط چند ثانيه طول می کشد تا زخمهای عميقی در قلب آنان که


 

دوستشان داريم ايجاد کنيم.


 

اما سالها طول می کشد تا آن زخمها را التيام بخشيم.


 

بياموزند که ثروتمند کسی نيست که بيشترين ها را دارد


 

کسی است که به کمترين ها نياز دارد .


 

بياموزند که آدمهايی هستند که آنها را دوست دارند


 

فقط نمی دانند چگونه احساساتشان را نشان دهند .


 

بياموزند که دونفر می توانند با هم به يک نقطه نگاه کنند


 

وآن را متفاوت ببينند.


 

بياموزند که کافی نيست فقط آنها ديگران را ببخشند .


 

بلکه آنها بايد خود را نيز ببخشند.


 

من با خضوع گفتم:


 

از شما بخاطر اين گفتگو متشکريم.


 

آيا چيز ديگری هست که دوست داريد بدانند؟


 

خداوند لبخند زد وگفت:


 

فقط اينکه بدانند من اينجا هستم.


 

هميشه


 

نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در جمعه هجدهم مرداد 1387 ساعت 1:32 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


.:. یک شب .:.



 

نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در جمعه چهارم مرداد 1387 ساعت 1:16 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


.:. گریه .:.

خواستم برای از دست دادنت اشک بریزم تمام اشکهایم رابرای به دست آوردنت ریخته بودم


 

نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در جمعه چهارم مرداد 1387 ساعت 1:15 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


.:. می نویسم .:.


 

نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در جمعه چهارم مرداد 1387 ساعت 1:11 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


.:. کجایی .:.

تو که در هر جائی ! کجا پیدایت کنم ؟! در قلب کدام با سخاوت دور دست ؟! در دستان کدام گدای عاشق ؟! در چشمان کدام منتظر بی پناه ؟! در دهان کدام شاعر گنگ پریشان ؟! و در جای پای کدام رهگذر غریب


 

نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در جمعه چهارم مرداد 1387 ساعت 1:10 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


.:. عاشقانه ها .:.

زندگی سخت نیست ما سختش میکنیم عشق قشنگ نیست ما قشنگش میکنیم دل ما تنگ نیست ما تنگش میکنیم دل هیچکس سنگ نیست ما سنگش میکنیم

زندگی اجبار است .... مرگ انتظار است..... عشق یک بار است ..... جدایی دشوار هست ..... یاد تو تکرار هست

به کسی عشق بورز که لایق عشق باشه نه تشنه عشق...زیرا کسی که تشنه عشق است روزی سیراب میشود

بدون گریه خاطره روشن نمیشه شهری بود به نام عشق در آن کوهی وجود داشت بنام دوستی از آن کوهرودی جاری میشد بنام محبت این رود به مردابی میریخت بنام جدایی پس نفرین عالم بر این جدایی که غرورمرا درک نمیکند

هیچ زمان دل به کسی نبند ...... چون این دنیا این قدر کوچک است که دو تا دل کنار هم جا نمیشه ..... ولی اگر دل بستی ... هیچ وقت ازش جدا نشو چون این دنیا این قدر بزرگه ... که دیگه پیداش نمیکنی

خدایا هرکه را دوست داری به او بیاموز که عشق از زندگی کردن برتر است و هرآنکه را دوست تر می داری بیاموز که دوست داشتن از عشق نیز والاتر است...

زمان! به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست.... بوسیدن قول ماندن نیست..... و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست

ای همه وجود من . ای کسی که پا گذاشتی رو قلب من . ای کسی که درو بستی به روی من. درو باز کن دستم مونده لای در

مهم این نیست که تو اَد لیست مسنجرمون چند نفر اَد شدن. مهم اینه که تو قلبمون فقط 1 نفر اد شده باشه که با هم آن بشیم، باهم آرشیو زندگی رو دوره کنیم و با هم آف بشیم. امّا باید یادمون باشه پسورد دوستیمون رو جوری بسازیم که کسی نتونه هکمون کنه

شاید یه کسی شب ها برای اینکه خواب تورو ببینه به خدا التماس می کنه شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ می زنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه مطمئن باش یه کسی شب ها به خاطر تو توی دریای اشک می خوابه ولی تو اون رو نمی شناسی


 

نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در جمعه چهارم مرداد 1387 ساعت 1:8 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


.:. طغیان .:.

یکشب دلم برای تو تنگ می شود

 یکشب ز فقر،دلم  سنگ می شود

یکشب بی خیال، می نشینم کنار ِ ماه

یکشب ز نور ِ شما، پُر آهنگ می شود

یکشب که مثل هرشب ست از گوشه های ماه

بنگربه موج خون که بی درنگ می شود

یکشب که در خیال ، می نشینی کنارِ دلم

سبزه می شود ،گل می کند،هم آهنگ می شود


 

نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در چهارشنبه دوم مرداد 1387 ساعت 2:23 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


.:. عشق .:.

دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــ
ـــــــــــ


 

نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در چهارشنبه دوم مرداد 1387 ساعت 2:16 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


.:. بوسه .:.

در دو چشــمش گناه می خندید
بر رخــــش نور مـــــاه می خندید

در گــــــذرگاه آن لــــبان خــموش
شـــــعله یی بی پناه می خندید

شـــــرمـــناک و پر از نیازی گــنگ
با نگاهی که رنگ مستی داشت

در دو چشمش نگاه کردم و گفت
باید از عشـق ، حاصلی برداشت

سایه یی روی سایه یی خم شد
در نــهانــــگــــاه رازپـــرور شــــــب

نفســـــی روی گـــــونه یی لغــزید
بوسه یی شـــــعله زد میان دو لب


 

نوشته شده توسط روزی بود،امروز نیست در چهارشنبه دوم مرداد 1387 ساعت 2:15 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت